تبليغاتX
نخبگان کمیش دپه
فرهنگی هنری تاریخی اجتماعی

سلام به همه دوستان چه قديمي ها و چه آنانكه پس از غيبت طولاني بنده وارد دنياي مجازي شدند. دست همه را به گرمي مي فشارم خسته نباشيد .

 

انتخابات دهم يا 2 + 2

    با دو كانديدا از جانب اصلاح طلبان و دو كانديدا نيز از طرف اصولگرايان تبليغات دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري كليد خورد.

     حجت الاسلام مهدي كروبي معروف به شيخ اصلاحات ، از چهره هاي مطرح سال هاي گذشته و نزديكترين فرد به امام راحل در بين نامزدهاي انتخاباتي بوده و رياست بنياد شهيد و رياست مجلس ششم را نيز در سبد سوابق خود دارد.

    كروبي در انتخابات دوره گذشته رياست جمهوري با شعار پنجاه هزار تومان براي هر فرد ايراني آراء بالايي را كسب كرده بود اما به تعبير خودش در زمان شمارش آرا آن خواب ده دقيقه اي مشهور را نداشت شايد امروز به عنوان رئيس جمهور در اين رقابت شركت مي كرد.

    كروبي جنجالي ترين اعتراض ها را نسبت به شمارش آراي انتخاب نهم مطرح كرد، وقتي راه به جايي نبرد از مشاغل دولتي كنار كشيد و با تاسيس حزب اعتماد ملي خود را براي مرحله دهم آماده نگه داشت، بحدي كه از خود فعال ترين شخصيت سياسي خارج از حاكميت در چهار ساله گذشته را به نمايش گذاشت.

     كروبي در اين دوره با جذب نيروهاي مطرح و ارزشمند جبهه اصلاحات با انرژي مضاعف وارد كارزار انتخابات دهم شد. هم اكنون بسياري ار نظريه پردازان اصلاح طلب اطاق فكر او را تشكيل مي دهند اين باعث شده كه در اين دوره سخنان كروبي قوام بيشتري يابد.

     شيخ اصلاحات در اين دوره به اجماع اصلاح طلبان به نفع خود دلبسته بود بخصوص با كناره گيري شك برانگيز خاتمي اين انتظار تقويت شد. اما تمايل تيم خاتمي  به ميرحسين ، گلايه او را نسبت به اصلاح طلبان حامي خاتمي شديدتر از قبل كرد و در بعضي موارد موجب مشاجرات لفظي با طرفداران موسوي گرديد.

     ميرحسين موسوي ، ساكت ترين فرد بيست سال گذشته ، مطرح ترين مدير دوران دفاع مقدس پس از استراحتي طولاني با اصرار شديدي كه در مقابل خاتمي براي حضور در اين دوره داشت تعجب همگان را برانگيخت. زيرا در دوره گذشته برعكس اين دوره اصرار بر حضور او بود كه خود او از قبول نامزدي شانه خالي كرده بود. ورود رسمي او به رقابت هاي اين دوره موجب كناره گيري مطرح ترين كانديداي اين دوره يعني خاتمي شد و يا بهترين توجيه براي خاتمي در كناره گيريش بود. در هر صورت اين معاوضه همچون انفجاري بود تا مدت ها نيروهاي حزب مشاركت و مجاهدين انقلاب اسلامي را در حالت موج گرفتگي نگه داشت.

     به دليل اينكه اعضاي حزب مشاركت در دوره رياست كروبي بر مجلس ششم خاطره خوبي از تعامل وي با خودشان نداشتند علي رغم تمايل شديد كروبي براي جذب آنها، نيروهاي اين حزب براي لحظه اي هم فكر پيوستن به تيم كروبي را به مخيله خود راه نمي داند.حتي با وجودي كه ميرحسين تمايل چنداني به تشكيلات آماده خاتمي متشكل از حزب مشاركت ، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و ستادهاي 88 نشان نمي داد با اين وجود آنها راهي جز حمايت از وي را جلوي پاي خود نمي ديدند. ميرحسين نيز بدون توجه كافي به اعتراض و اصرار اين تشكل ها اقدام به مهندسي تشكيلاتي جديد كرد و تا پايان تعيين آرايش مديريتي ستادهاي خود تقريبا آنها را در حاشيه نگه داشت. حتي كار به جايي رسيده بود كه تشكيلات قوي حاميان خاتمي براي مدتي بدون كانديد مانده بودند. اما همچنان به آقاي ميرحسين اميدوار بودند.

     اين دو دلي و سردرگمي نيروهاي اصلاح طلب در منطقه ما و در ميان اصلاح طلبان تركمن نمود بيشتري داشت. آنها مدتها بر سر آرايش ستاد استاني درگير بودند. اين گرده در اين مشاجرات بيشترين اميدشان به حمايت از طرف حزب مشاركت و تشكيلات خاتمي بود. از آنجايي كه آنان خود دستشان به جايي بند نبود نتوانستند چندان كمكي به اينها بكنند. اين موضوع باعث نوعي يأس سياسي در بين اصلاح طلبان تركمن شد. به همين دليل تعدادي از نفرات آنها جدا و به پيكره انتخاباتي كروبي جذب شدند.

     ميرحسين نشان داد بيشترين تمايلش به سمت افراد بينا بين است و خود را از افراد مشهور به اصلاح طلبان تند، دور نگه مي داشت. ولي تا حدودي از تكرار شعارهاي  آنان ابايي نداشت. در دفاع از حقوق اقوام و آزادي هاي سياسي و حقوق شهروندي محدوديتي نداشت. با تمام اين شرايط اصلاح طلبان تركمن نشان دادند آماده حمايت از مهندس ميرحسين موسوي هستند.

     محسن رضايي، چهره نظامي مشهوري كه از مدت ها پيش خود را از قالب يك فرد نظامي خارج و به يك شخصيت سياسي تبديل كرده بود. تقريبا در تمامي مسائل سياسي داخلي و خارجي داراي نظريه بود. در دوره نهم در آخرين لحظات خود را از صحنه رقابت ها خارج ساخت. اما به هيچ وجه ساكت ننشست. سايت بازتاب او با انعكاس اخبار پشت پرده و دور از دسترس، طرفداران زيادي كسب كرده بود اما نتوانست از فيلتر شدن در امان بماند.

      رضايي از چند ماه پيش با تشكيل گروه "حاميان دولت ائتلافي" سعي كرد از خود يك چهره ريش سفيد و بزرگ محل ارائه دهد، چون بازارش نگرفت كانديد شد. از آنجايي كه سالهاست در كنار آيت ا...رفسنجاني به عنوان دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام فعاليت مي كند حرف و حديث هايي هم زبان به زبان گشت، البته صحت و سقم آن را كسي نمي تواند ثابت كند. اما چيزي كه تا اين ساعت نشان داد اينكه آقاي رضايي طرفدار تبليغات جنجالي مي باشد. به همين دليل به نظر مي رسد مناظره او با محمود احمدي نژاد بسيار ديدني باشد.

     محسن رضايي در صورت لزوم در همه ابعاد نظامي، سياسي و اقتصادي صاحب نظر است.  

     دكتر محمود احمدي نژاد، مردي كه ره صد ساله را يك شبه پيمود. تا قبل از اينكه شهردار تهران شود كمتر كسي او را مي شناخت.در ميان كانديداهاي دوره گذشته كمترين شانس را به او مي دادند. اما در ميان بهت و حيرت همگان به مرحله دوم راه يافت و در كورس نفس گير اين مرحله نفس پير سياست ايران را بريد.

      از يك سوي چهره جديد او و از سوي ديگر نارضايتي از عملكرد گذشته رفسنجاني موجب شد احمدي نژاد مرحله دوم انتخابات را از آن خود كند.  در حالي ماموريت تشكيل دولت نهم را به عهده گرفت كه در ميان تيم كابينه اش اسمي از دكتر خوش چهره نبود.

     دكتر خوش چهره نماينده مجلس هفتم و مشاور عالي اقتصادي ستاد انتخاباتي احمدي نژاد بود و مناظره معروف تلويزيوني او در مرحله دوم با دكتر نوبخت تاثير فراواني در اقبال عمومي احمدي نژاد داشت. با اين وجود اين شخص طي چهار سال گذشته منتقد تمام عيار دولت نهم بود.

     احمدي نژاد مرد تصميمات آني و بقول معروف انقلابي بود. در طول اين چهار سال نشان داد براي اجراي تصميماتش به مشاوره و رايزني چنداني احتياج  ندارد. به همين دليل مدام از طرف كارشناسان و متخصصان فن مورد انتقاد قرار مي گرفت. او مصداق عيني بسيجي بي ترمز بود. از بخت او افزايش نجومي و بي سابقه قيمت نفت او را در تصميماتش جسورتر مي كرد. عزل و نصب هاي وزرا و مديران ارشد اقتصادي در دوره او را مربوط به اين تصميمات فردي مي دانند.

     برخي برنامه هاي اقتصادي احمدي نژاد و استفاده بيش از حد از ذخيره ارزي اگرچه با مخالفت و اعتراض كارشناسان و نخبگان اقتصادي روبرو مي شد ولي در ميان توده ها و مردم طبقه پايين طرفداران فراواني داشت. زماني هم كه تصميماتش موجب رشد افسارگسخته تورم گرديد با استفاده از ذخيره ارزي كه به بركت افزايش بسيار بالاي جهاني نفت نفت جمع شده بود سعي كرد تبعات منفي تورم را در جامعه پايين آورد. براي همين با بذل و بخشش هايش به لايه هاي آسيب پذير به عناوين مختلف صدمات كمر شكن تورم را به كمترين حد خود برساند.

     شايد بتوان احمدي نژاد را خوش شانس ترين رئيس جمهور ها دانست. هم نحوه انتخاب او و هم اينكه در دوره رياست او قيمت نفت به بالاترين حد خود رسيده بود. و هم اينكه ركود  جهاني اقتصاد اگر براي همه آفت و بلاي جان بود براي احمدي نژاد تبديل به رحمت شد، زيرا باعث گرديد قيمت كالا در جهان به دليل عدم تقاضا بصورت  كاذب پايين بيايد و دولت  با استفاده از دلارهاي نفتي خود مي توانست به قيمت ارزان كالا وارد كند. شايد همين دلايل باعث شده باشد كه احمدي نژاد بارها به هدايت دولتش از طرف نيروهاي غيبي اشاره مي كرد.

      حال به نظر مي رسد برنامه هاي اقتصادي چهار سال گذشته احمدي نژاد پاشنه آشيل او در انتخابات اين دوره گردد او بايستي منتظر انتقادهاي شديد از طرف سه رقيب ديگر خود باشد.

 

نوشته شده توسط حمید کمی در ساعت 1:12 | لینک  | 

 

انتخابات رياست جمهوري و وحدت ملي

ح.كمي

بیش از 6 ماه به زمان برگزاری دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری باقی نمانده است . مع الوصف هنوز فعالان سیاسی و به جز یک الي دو نفر کاندیداي احتمالی نظر و تصمیم قطعی خود را اعلام نکرده اند. این موضوع جامعه و مردم عادی را در حالت بی تفاوتی قرارداده و از اهميت اين انتخابات  كاسته است. از آنجایی که راقم سطور قصد دارد انتخابات پیش رو را از جهات دیگری مورد کاوش قرار دهد. با این وجود نقبی کوتاه به چند علت از علل شرایط بوجود آمده لازم مي نمايد. زیرا معتقد است همه آنها  بی ارتباط به هم نبوده و نخواهد بود.

مقوله "سیاست" در کشور ما با انتخابات گره خورده است. مردم ما آن را خود سیاست مي دانند . سیاستمدار و فعال سیاسی به کسی اطلاق می شود که دستی در انتخابات چه به عنوان کاندیدا و چه به عنوان فعال انتخاباتی داشته باشد. گرچه سیاست وسیع تر از این بوده و شناخت زوایای آن در سرنوشت جامعه و کشور بسیار ضروری و لازم است. اما این بحث به دليل ماهيت و رويكرد آن به بُعد انتخاباتي سیاست مربوط خواهد بود.

سیاست نیز به عنوان شاخه ای از علوم اجتماعی دارای پارامترها و عوامل  ثابتی بوده در صورتی که بعضی از عناصر آن دست کاری نشده و با دخالت دادن کاتالیزورهای زائد از مسیر طبیعی خود خارج نشود به مانند علوم عقلی و تجربی ، پیش بینی رخدادهای آن برای متخصصین این رشته دور از دسترس نمی باشد. پس عدم پیش بینی دقیق یک انتخابات در مواقعي مي تواند نشانه عدم سلامت آن باشد.

یکی از دلایل عمده ای که تاکنون وضعیت انتخابات ریاست جمهوری را در محاق قرار داده عدم وضوح و شفافیت سازه کارهای انتخابات در کشور ماست.

در حالي كه فرصت اندكي براي برگزاري انتخابات  باقي مانده ، هنوز کاندیدا ها و فعالین انتخاباتی به جای اینکه در جهت کسب آراء و هدایت و مشارکت هر چه بیشتر مردم باشند اسیر دغدغه های تایید یا عدم تایید خود و یا کاندایشان هستند. همین امر باعث شده است که انتخابات این با ارزش ترین پدیده سیاسی و نمونه بارز دمکراسی، به مقوله ای کم اهمیت تبدیل شود.

در اصل انتخابات بایستی از چنان اهمیتی برخوردار باشد که پس از انجام هر انتخاب شاهد تغییرات شگرف و عمیقی در نحوه اداره کشور در تمام سطوح باشیم. انتخاباتی که از قبل با استفاده از نهادهای قدرت و هزینه های عمومی و یا با تطمیع و سوء استفاده از مشکلات مادی رای دهنده ها، آراء کانالیزه شود مسلما تغییر اساسی و اصلاحی در جامعه و نحوه ی اداره کشور ایجاد نشده بلکه انتخابات به بازیچه ای در دست سردمداران تبدیل خواهد شد.

مقوله دیگری که انتخابات را از ارزش و اعتبار ساقط می کند نگرش و فرهنگ عمومی جامعه نسبت به آن است. تا زمانی که مردم به حقوق خویش آشنا نباشند مسلما پرسشگر نیز نخواهند بود. عدم پرسشگری راه را برای فریبکاری باز می گذارد . در این صورت همه قولها و وعده ها را بدون مطالعه و تامل به راحتی پذیرا می شویم، هر کسی می تواند هر قولی که خواست بدهد بدون اینکه کسی بپرسد چرا؟ و چگونه؟

 می توان قول ماهی پنجاه هزار تومان را داد بدون اینکه پرسیده شود از کدام منبع و با کدام سازه کار پرداخت خواهد شد؟ و حتما وعده دهنده خود نیز نمی داند آن را از کدام منبع و تبصره تأمين خواهد کرد و انتظار دارد فردا که انتخاب شد کارشناسان، خودشان خواهند نشست و فکری به وعده هاي او خواهند کرد. و یا می توان وعده سرخرمن آوردن نفت بر سر سفره ها را داد و فردا چنانچه عملی نشد می توان به راحتی از کنار آن گذشت و به وعده ای بزرگتر دلخوش کرد. این روحیه سیاسی اجتماعی تا وقتی که تداوم یابد راه را برای ورود افراد غیر علمی و ناکارآمد باز می گذارد.

تاكيد بر جذب آراء عوام بدون مشاركت نخبگان از وجهه انتخابات مي كاهد. در هر انتخاب بايستي شاهد تحول كيفي در شعارها و سلايق انتخاب كننده ها باشيم. متاسفانه در انتخابات هاي اخير چه در انتخابات مجلس و چه در انتخابات رياست جمهوري و حتي در انتخابات شوراها مي بينيم شعارهاي معيشتي و تقاضاهاي فردي تعيين كننده بوده و مسائل كلان كشوري و ملي و بحث نظري حكومتداري جايي در آن ندارد. در اين مورد انتقادات متوجه كساني است كه بعد از كسب راي و تكيه بر جايگاه تفويضي خود براي ارتقاء سطح فكري و بينش سياسي اجتماعي جامعه برنامه اي ارائه نمي دهند و به نظر مي رسد حفظ وضع موجود چندان هم بر مزاج آنان بد نمي آيد. در حالي كه نحوه برگزاري انتخابات و نتيجه به دست آمده از سوي خبره هاي سياسي جهان مورد نقد و بررسي قرار مي گيرد. بخصوص انتخابات ايران در جهان از حساسيت خاصي برخودار است. پس ادامه این وضع برازنده نظامی نیست که بیشترین انتخابات را طی سی سال گذشته برگزار کرده و سعی در ارائه الگوی جدیدی از دمکراسی اسلامی دارد.

انتخابات ریاست جمهوری فرصتی مناسب برای وحدت ملی وسیاسی است. انتخاب یک فرد وسیع نگر که تمام ایرانیان را بدون در نظر گرفتن تفاوت ها ی نژادی ، زبانی و مذهبی زیر بال و پر خود بگیرد بی شک جایگاه نظام و کشور ما را به مراتب بالاتر خواهد برد و امیدواری و تعلق خاطر تمام ایرانیان را به وطن خود بیشتر خواهد کرد. ما شاهد بودیم در دوره هشت سال ریاست جمهوری خاتمی، نه در حد مطلوب بلکه بسیار بهتر از هر زمان دیگری به اقوام ایرانی توجه گردید و به آنان آزادی های بیشتری داده شد. با این وجود هیچ یک از این اقوام خواسته ای فرا قانونی نداشته اند. اختلافات قومی و مذهبی دامن زده نشد. بیشترين همگرایی ملی را شاهد بودیم . چنانچه خواسته ای هم بوده در چارچوب قانون اساسی بوده ولی متاسفانه در بسیاری از این موارد، مجلس ششم با وجودی که با شعار " ایران برای تمام ایرانیان " شکل گرفته بود با سکوت معناداری برگزار گردید. مانند اصل 15 قانون اساسی.

لازم است جامعه  در ابعاد گوناگون رشد و توسعه یابد . تاکید بر روی تنها یک بعد مثلا بعد اقتصادی که متاسفانه در سالهای اخیر بیشترین مانور روی آن داده شده، نمی تواند ارضاء کننده مطالبات جامعه باشد. اگر دولت در توسعه اقتصادی حتی موفق هم بوده باشد باز هم به نظر نمی رسد رضایت عمومی جلب گردد. با بذل و بخشش و کشور را صدقه ای اداره کردن نه منطقی است و نه کل خواسته هاست. زیرا این کار در کوتاه مدت چه در توسعه اقتصادی چه در روحیات مردمی جواب منفی خواهد داد. دولتی که بخواهد در دلهای مردم خود جای بگیرد. بایستی در کنار توجه به معيشت عمومی به خواست های روحی و روانی آنان در بُعد سیاسی و فرهنگی نیز به شدت توجه نماید. متاسفانه در سالهای اخیر کمترین طرح و لوایج در حوزه توسعه سیاسی بوده است و این موضوع در فضای جامعه هاله ای از یاس عزا گونه ای را حاکم کرده است.

این روند در میان اقوام به بدترین شکل خود بروز کرده است. کمترین توجهي به خواستهای قانونی آنها نمی شود. کارهایی هم که صورت می گیرد شائبه شعار پراکنی دارد. کار مثبت عمده ای که بتوان امروز آن را بعنوان افتخار دولت نهم بنامیم برای اقوام حاشیه نشین دیده نمی شود. هیچ توجهی به اصول معطل مانده مربوط به اقوام در قانون اساسی نشده و مضاف بر آن با تصویب شورای فرهنگی در رابطه با حوزه های علمیه اهل سنت موجب جریحه دار شدن بسیاری از روحانیون نیز شده است. اظهارات مدبرانه و منشور گونه روزهاي اخیر مقام معظم رهبری در مورد اهل سنت مایه امیدواری برای آنان گرديد. چنانچه توجه و اقدام عملی به اظهارات مشارالیه صورت گيرد در آینده می توان شاهد نزدیکی بیش از پیش احاد مردم ایران باشيم.

به نظر حقیر مسئولین و مردم ما بایستی از هرگونه اقدامی که شائبه اختلاف و دو دستگی داشته باشد به شدت پرهیز نمایند. ولی متاسفانه بعضی ها خواسته یا نخواسته به مسائل تنش زا دامن می زنند. ایجاد تنش و برخوردهای اختلاف برانگیز از هر طرف که باشد نكوهیده و محکوم است. در کشور ما که به جمهوری مقدس اسلامی مزین گشته اصل باید لوای اسلام و ایران باشد. عقاید شخصی و گروهی برای خود آن فرد و قوم محترم شناخته شود و تعمیم دادن آن به كل جامعه نتيجه اي جز تنش و جريحه دار شدن بخشي از هموطنان نخواهد بود. از اين رو كسي كه زمام امور دولت را در دست می گیرد به جای نگاه رای آوری به اقوام و اقلیت ها، در فکر وحدت ملی براساس احترام به تفاوت های قومی و مذهبی باشد، در این صورت است ما شاهد پویایی و شکوفایی کشور عزیزمان ایران خواهیم بود.

                                                                                              ( به نقل از صحرا شماره 287 )

 

نوشته شده توسط حمید کمی در ساعت 0:51 | لینک  | 

 

بعد از تعويض ناصري با ايزدي عده اي سراسيمه با دادن آگهي در هفته نامه سليم اين پيروزي ! را به ناصري تبريك گفتند. از قضا اين عده مدعيان اصلاح طلبي بوده و با همين ادعا نيز صاحب مناصب مهم در دوره اصلاحات شدند. بر حسب اتفاق آنها تيم مديريتي جناب هاشم مهيمني استاندار آن دوره و صاحب امتياز هفته نامه سليم را تشكيل داده بودند.

استاد رفعتي با ديدن اين همه تبريك نتوانست حيرت خود را كتمان كند، پس مطلبي را در اين خصوص  در وبلاگ خود يعني " زبان سبز " نوشت و اين مدعيان دروغين گذشته را به باد انتقاد گرفت. گويا آن مطالب به مذاق آقاي محمد ناطقي ( چشك ) خوش نيامده و پاسخي به آن در نشريه سليم به چاپ رسانده است . اين پاسخ را جناب رفعتي در وبلاگ خود قرار مي دهند ، يكي از دانشجويان حسين رفعتي بر اين مطب نظري نوشته اند كه اينجانب درج پاسخ آقاي ناطقي و نظر دانشجو را در وبلاگ نخبگان خالي از لطف ندانستم . اگر حوصله كرديد مطالعه بفرماييد .

لازم به ذكر است آقاي چشك از برادران سيستاني بعد از اينكه اسم فاميلشان را به ناطقي تغيير دادند عهده دار سمت هاي زير در دوره اصلاحات شدند:

1-     رئيس آموزش و پرورش گميشان

2-     بخشدار انباراولوم

3-     معاون فرماندار آق قلا

4-     معاون فرماندار بندرتركمن

 

پاسخ "محمد ناطقی" به مطلب گلایه از دوستان

 پاسخ "محمد ناطقی" به مطلب "گلایه از دوستان"

 

آقای  ناطقی که از برادران خوب سیستانی ماست و در دوران اصلاحات در سمتهای بخشداری و معاونت فرمانداری خدمت می کرده است پاسخ نسبتا" محترمانه ای به "گلایه از دوستان" داده  که نشریه سلیم آن را چاپ کرده است که در پی میخوانید. البته نکات قابل ذکری در یاد داشت وی وجود دارد که اگر فرصت داشته باشم درج می کنم. ولی همینقدر که گلایه من موجب این شده که حد اقل یکی از برادران سیستانی پس از سالها،دست به قلم برده و آنهم نه به مظالم فراوان رفته بر فرزندان اصلاح طلب این دیار که در پاسخ به یکی از کوچکترین آنها ، اظهار نظری کرده است باز هم جای خوشحالی دارد. برای آگاهی خوانندگان"زبان سبز " متن کامل آن را آورد ه ام:

 

پاسخ محمد ناطقي را به مطلب حسين رفعتي بخوانيد.

اين جانب چندي پيش مطلبي را تحت عنوان حقيقت را فداي مصلحت نکنيم از آقاي رفعتي در هفته نامه سليم خواندم و از جهاتي برايم جالب توجه بود. اگر چه راقم اين سطور نه مدافع عملکرد شوراي محترم نگهبان و سخنگوي آن است و نه از اعضاي محترم هيات اجرايي. مسلماً وجه حقوقي پاسخگويي يا عدم آن در صحت و سقم انتخابات بر عهده اين جانب و ساير دوستان مورد اشاره آقاي رفعتي نمي باشد، ولي سوال اين جاست که بر مبناي کدام ادله محکم و متقن و محرز و مبرهن، حقيقتي را فدا شده مي دانند. حال آن که خود ايشان نيز از برگزار کنندگان چندين انتخابات بودند و خوب ميدانند که بدون ارايه مدارک مستند، نميتوان انتخاباتي را خدشه دار معرفي نمود. از منظر ديگر، اشاره اي به حقوق مردم شريف ترکمن نموده اند که به يقين ما هم به اين باوريم که همه شهروندان ايران اسلامي از جمله برادران ترکمن با ساير شهروندان يکسان هستند و چنانچه حقي از آنان ضايع گردد، بر همگان است که از اين حق دفاع کنند، اما مسلماً اين حق، مشروط به ارايه شواهد و قرائن مسلم حقوقي است.

آقاي رفعتي اگر شوراي نگهبان در بررسيها و بازرسيهاي به عمل آمده به اين نتيجه رسيده باشد که آن که ذيحق است و حقي از او ضايع شده، ناصري يا هر کانديداي ديگري است، جايي براي فدا شدن آن چه شما آن را حقيقت ميدانيد وجود خواهد داشت؟

مخالفت کردن با جريان مخالف سليقه سياسي، با تشبّث به هر امري در عرف سياسي امري اخلاقي و پسنديده نيست، علي الخصوص اگر بحث را از منظر سياسي و حقوقي رها کنيم و به گرايشات قومي سوق دهيم، به يقين مردم شريف ترکمن بالغ تر از آنند که با تغيير شمارش آراي يک کانديدا، در اعتقادات راسخشان به باورهاي ريشه اي اتحاد و انسجام ملي خللي وارد نمايند. بياييم به جاي طرح شعارهاي محض، موضوع را از منظر حقوقي بررسي کنيم که آن گاه بايد مدرک محکمه پسندي را در اين راستا ارايه نمود.

به باور من، اگرحق انتخاب شدن با دکتر ناصري است و در شمارش آرا حائز اکثريت آرا گرديده است، چه جاي قرباني شدن و فدا شدن حقيقت؟ که ايشان نيز به عنوان يک شهروند ايراني مي تواند داراي حق باشد. چنانچه هر شهروند ديگري صاحب حق و مستحق دفاع کردن است.

از نگاه ديگر تبريک به ناصري را تأييد عملکرد شوراي نگهبان و اقدامات آن دانسته ايد!

مگر جنابعالي به کانديداهايي که آنها نيز از فيلتر شوراي نگهبان پيروزي شان اعلام شده، هرگز تبريک نگفته ايد؟

آقاي رفعتي قطعا اين دو، يعني عملکرد شوراي نگهبان و پيروزي يک فرد، دو مقوله جدا از يکديگرند.

تا آن جا که راقم اين سطور ميداند، ناصري اگر به اردوي اصلاح طلبان وابسته نيست، طبق اظهارات خود، کانديداي مستقل و اکنون نمايندهي مستقل است. از همين جهت بر اساس عملکرد گذشته خود در امر نمايندگي و شعارهاي ايشان در مجلس هشتم و در بين افراد محدود، از نگاه دوستان و اين جانب در مجلس هشتم، خيرالموجودين بودند؛ نه از اين منظر که وابسته به پايگاه قومي خاصي هستند، با اين وجود چه ناصري و چه ايزدي هر کدام به مجلس راه مي يافتند، وظيفه نمايندگي و وکالت همه شهروندان گرگان و آققلا و همه ايرانيان را بر عهده داشتند و سوال ديگر آن که: اگر حقي از ناصري ضايع شده باشد، به نظر شما کم توجهي و کم لطفي به حق سيستانيهاي شريف استان نخواهد بود؟ و اين جانب بر اين باورم که در مقام تبيين و تحليل مسايل سياسي يا حقوقي، قبل از اين که از مجراي علمي آن خارج شويم، با کمي تأمل و درنگ به پيامدهاي آن نيز بينديشيم و براي دست يابي به محبوبيت، پشتوانه هاي ارزشمند اتحاد و وحدت و وفاق منطقه را خدشه دار نماييم.

سخن پاياني آن که؛ دوستاني که در دولت اصلاحات به منصبي رسيده اند، داراي ويژگيها و توانمنديهاي فردي و باورهاي خاص خود بوده اند و مسلماً ترديد شما در آينده نيز مانعي براي به فعليت در آمدن اين قابليتها نخواهد بود

 نظر يكي از دانشجويان استاد رفعتي

 سلام خدمت آقاي رفعتي و آقاي ناطقي

خواهش مي كنم اين چند سطر را به عنوان پاسخ به آقاي ناطقي درج كنيد و اگر نشريه سليم هم صلاح ديدآن را چاپ كند:


1- اولا" آقاي رفعتي از انتخابات آزاد دفاع كرده است و نه از آقاي ايزدي . خودش هم در مقاله آورده كه دغدغه اصلي اش انتخابات قانوني و آزاد است و تفاوت محسوسي بين ناصري و ايزدي وجود نداشت. لذا اگر حق آقاي ناصري هم ضايع ميشد من مطمئن هستم كه رفعتي با همين صراحت و شجاعت از وي دفاع ميكرد.

2-آقاي ناطقي به حق از آقاي رفعتي خواسته است كه با استدلال و مدرك سخن بگويد و خدشه بر انتخابات را مستند اثبات نمايد. مطمئنا" آقاي رفعتي به عنوان يك يك كارشناس ارشد حقوق اساسي اين را به خوبي ميداند. ولي آقاي ناطقي چه مدرك و دليلي از گزارش مفصل و تحليلي استانداري به وزارت كشور و نامه تحليلي -امنيتي اداره كل اطلاعات استان به شوراي نگهبان و وزارت اطلاعات مبني بر مخالفت اين دو دستگاه مهم سياسي و امنيتي با تغيير نتيجه انتخابات گرگان ميتوان ارائه داد.
ضمن اينكه حودو سه ماه اين ماجرا كش پيدا كرد و نيز استانداري حدود يك ماه در برابر نامه دستوري آقاي جنتي مقاومت كرد و پس لز يك ماه آخر خود شوراي نگهبان نتيجه انتخابات را اعلام كرد. اگر انتخابات طبيعي و سالم بود و قانوني و آزاد برگزار شده بود و به قول آقاي ناطقي حق تضييع شده دكتر ناصري اعاده شده بود اين همه ترس و دلهره براي اعام نتيجه و سه ماه صبر براي اينكه" آبها از اسياب بيفتد " براي چه بود ؟

3- آقاي ناطقي گفته است كه از عملكرد شوراي نگهبان دفاع نميكند كه اين نظر قابل ستايش است ولي در قسمت ديگري گفته است كه عملكرد شوراي نگهبان و پيروزي يك فرد در انتخابات دو مقوله جدا از هم است! ولي اتفاقا" نكته در همينجاست كه پيروزي(غلبه) آقاي ناصري نه تنها جدا از عملكرد شوراي نگهبان نيست بلكه بر عكس دقيقا" نتيجه عملكرد آن شورا و مخصوصا" تصميم شخص جنتي است و اتفاقا" دعواي اصلي همينجاست وگرنه صرف تبريك به يك نفر برنده(ولو رقيب و حتي دشمن) در يك مسابقه عادلانه نه تنها عيب نيست بلكه يك فضيلت است. همانگونه كه در دوم خرداد 76اولين كسي كه به آقاي خاتمي تبريك گفت آقاي ناطق نوري بود.

  آقاي ناصري به هر دليلي (ترس يا ملاحظه و محافظه كاري يا . . .) در جريان انتخابات از اصلاح طلبان اعلام برائت كرد و رسما" كانديداي اصول گرايان بود ولي حالا چرا يك نفر مدعي داشتن سابقه اصلاح طلبي مثل آقاي ناطقي سعي ميكند ناصري را تطهير كند جاي تامل دارد. آقاي ناصري در زمان انتخابات حتي از احوالپرسي با سيستاني هاي اصلاح طلب هم واهمه داشت و حتي دوستان اصلاح طلب سيستاني را كه براي او تبليغ ميكردند را به روستاهاي دوردست ميفرستاد و سعي داشت از "ستاد شهر گرگان" دور كند و اين مسايل را آقاي ناطقي خوب ميداند ولي چرا اين گونه تيغ قلم به صورت شخصي چون رفعتي مي كشد خدا عالم است.

5- محمد ناطقي گفته است كه رفعتي به دنبال كسب محبوبيت است و به همين خاطر حاضر است وحدت مردم منطقه را خدشه دار كند! اولا" آقاي رفعتي محبوب همه هست و به همين دليل هم از رقابت در انتخابات محروم شد همچنانكه همه همفكرانش در سراسر كشور رد صلاحيت شدند و امروز هم " حسين شريعتمداري" نماينده ولي فقيه در روزنامه كيهان "خاتمي" را آشكارا تهديد به رد صلاحيت ميكند. ولي آقاي ناطقي! دفاع از انتخابات آزاد و قانوني و مخالفت با حق كشي آشكار توسط اشخاص كم يابي مانند رفعتي- با همه خطراتي كه دارد- وحدت مردم را اسيب مي رساند يا عملكرد نا صواب شوراي نگهبان در جابجايي آراي مردم؟ اقدام خطرناك جابجايي نماينده علي رغم مخالفت استانداري و اطلاعات و ساير دلسوزان نظام به وحدت و امنيت ملي لطمه ميزند يا افشاي اين اعمال زشت؟

6- گفته ايد كه افرادي نظير شما به دليل تواناي هاي خود در دولت اصلاحات سمت و پست داشته ايد! و نه وابستگي قومي! اگر اينگونه است پس حتما" آقاي دكتر ناصري به تواناييهاي شما واقف است و از شما در پستهاي سياسي و غير سياسي استفاده خواهد كرد و ديگر نياز ي به حمايتهاي اشخاصي مثل آقاي رفعتي نداريد. انشاء الله!

 

 

 

نوشته شده توسط حمید کمی در ساعت 5:13 | لینک  | 

 

                       داستان تعويض ها در آق قلا

                         اين بار دكتر شيرمحمدلي

حميد كمي

   طي چند ماه اخير شهر آق قلا به نقطه خبر ساز استان ما تبديل شده است . متعاقب جا به جايي نماينده مجلس اين حوزه پس از دو ماه چالش هاي صورت گرفته، شهردار اين شهر با تصميم استانداري از سمت خود بركنار شد . اين خبر نيز به مانند خبر قبلي براي مردم شهر آق قلا غيرقابل باور بود . از اين جهت كه از يك طرف مهندس سلاق شهردار منتخب شهر در ميان اكثر مردم اين شهر از محبوبيت بالايي برخوردار بوده و از سوي ديگر با توجه به اينكه در انتخاب و عزل شهردار اصلي ترين نهاد تصميم گيرنده شوراي شهر مي باشد، در بركناري وي شوراي شهر هيچ دخالتي نداشته است .

     در هر دو جريان پيش آمده مردم فهيم آق قلا با اقدام از طريق مجاري قانوني درست ترين تصميم را پيش گرفتند و اين نشان از بلوغ فكري مردم اين شهر بود . گرچه در جريان تعويض نماينده شان نتيجه اي نگرفتند مع الوصف با سعه صدر و تحمل به ياد ماندنيشان منتظر چهارسال يعد شدند . اما در جريان بركناري شهردار اقدام قانوني شوراي شهر به نتيجه رسيد و مهندس سلاق به عنوان شهردار در سمت خود ابقا شد و مردم آق قلا نيز نفس راحتي كشيده ، از اجراي قانون در كشورشان ممنون شدند و اين در ثبات روحي و رواني جامعه بسيار ارزشمند بود .

     امور داشت امور به روال عادي خود برمي گشت كه خبر يا شايعه اي ديگر اين آرامش را به هم زد و آن سلب عضويت دكتر شيرمحمدلي رئيس شوراي شهر از اين نهاد بود . باز هم سئوالات زيادي ذهن مردم آق قلا را به خود مشغول داشت . اگرچه طبق شنيده ها هيئت حل اختلاف استانداري دليل اين تصميم را سكونت دكتر شير محمدلي در خازج از حوزه جغرافيايي آق قلا يعني شهر گرگان عنوان كرده مع الوصف مردم آن را بي ارتباط با بازگشت مهندس سلاق شهردار آق قلا به سمت خود نمي دانند چون اقدامات شجاعانه تعدادي از اعضاي شوراي آق قلا و خصوصا دكتر شيرمحمدلي رئيس شورا نقش تعيين كننده اي در ابقاي او داشتند . امروز در صورت صحت اين شايعه مردم آق قلا هيچ توجيهي را قبول نخواهند كرد . موضوع محل سكونت دكتر شيرمحمدلي چيزي نيست كه پس از انتخابات شورا بوجود آمده باشد بلكه قبل از انتخابات نيز بوده است، حال سئوال اينجاست چرا زمان ثبت نام، به اين قانون استناد نشده است.؟ يا قبل از تنش هاي بوجود آمده بر سر موضوع بركناري شهردار وجود اين ماده قانون به ذهن مجريان آن خطور نكرده بود.؟

     با اين وجودي دكتر شيرمحمدلي بيشتر وقتش را در حوزه انتخابيه خود مي گذراند . در صورت صحت موضوع نيز گرگان با آق قلا يكربع بيشتر فاصله ندارد، بي شك تبعات تسامح و تساهل در مورد اين ماده قانون بسيار كمتر از اخراج منتخب اول مردم آق قلا خواهد بود . چنانچه اعتراضيه اي از سوي شيرمحمدلي به تصميم شوراي حل اختلاف داده شده باشد جواب مثبت به آن بي شك امتنان و شادماني مردم آق قلا را در پي خواهد داشت و اين بيشتر از اختلافات سياسي يا سليقه اي براي پيشرفت و توسعه شهر مثمر ثمر خواهد بود .

                                                             به نقل از صحرا شماره 270  

 

نوشته شده توسط حمید کمی در ساعت 16:44 | لینک  | 

 

   

 كسب درآمد و انگيزه هاي مادي و اقتصادي از عوامل اصلي و مؤثر در تداوم يك شغل و يا جمع هاي اجتماعي شمرده مي شود. اما در جامعه افراد و گروههايي هستند كه اين اصل را نفي و يا كم رنگ كردند .

   با اطمينان مي توان گفت، چنانچه تمام انسانهاي روي زمين به دنبال كسب درآمد و جمع ثروت بودند تاكنون انسانيت و جامعه مرده بود . به همين منظور وظيفه ي حفظ ارزش هاي انساني و همچنين دميدن حيات بر كالبد جامعه را بر دوش عده اي خاص نهاده اند. اينان اگر خود نيز بخواهند قادر نيستند برخلاف اين وظيفه عمل كنند . چون از ازل قرعه فال به نام آنان زده شد . اين عده جامعه را تلطیف و آن را قابل زندگي مي كنند . خود مي سوزنند تا روشني بخش جامعه باشند. روزنامه نگاري يكي از اين مشاغل است .

   يك روزنامه نگار تنها با عشق دروني و احساس وظيفه انساني با كمترين عايدات مادي و بيشترين فشار روحي و رواني شب و روزش را در راه شغل خود و تعالي فرهنگ و انديشه وقف می کند.

    روزنامه نگار به دليل ماهيت شغلي خود مجبور است هميشه نيمه خالي ليوان را ببيند . انتقاد، ذات و جوهره روزنگاري است ، به همين علت مورد وثوق حاكمان و صاحبان قدرت نبوده و نيستند، او به راحتي از آسايش و منفعت خود مي گذرد تا حقي از كسي پايمال نشود . او انواع بي مهري ها و بي حرمتي هاي ديگران را به جان مي خرد تا شغل روزنامه نگاري جايگاه خود را به عنوان ركن چهارم دمكراسي حفظ نمايد، چنانچه استثناهايي نيز به دليل ورود افراد منفعت طلب و نان به نرخ روز خور ديده شود باز هم خود روزنامه نگار دست به افشاي او مي زند و به تسويه و پالايش مي پردازد . به همين خاطر گفتند روزنامه نگاري جزء مشاغل سخت و زيان آور است. شايد خيلي از افراد آن را درك نكنند . گاهي پيش مي آيد عده اي مي پرسند : چرا با اين وضعيت و درآمد كم باز هم اين كار را ادامه مي دهيد ؟ قطعا اين عده جزء افرادي نيستند كه خود را فداي تداوم حيات جامعه مي كنند وگرنه اين سئوال را نمي كردند . براي اين افراد جواب نيز قانع كننده نخواهد بود . چون آنان از درك آن عاجزند.

     خبرنگار به عنوان چشم و گوش عدالت در نقاطي كه قوه قضائيه ديد كافي ندارد پرسه مي زند و با مشاهده هرگونه تخطي از قانون و عدالت فرياد اعتراضش بلند مي شود از همين جاست كه عده اي كه به مذاق و مزاجشان خوش نمي آيد او را فضول خطاب مي كنند و او هيچ واكنشي به اين لقب ندارد .

     با تلاش و از خود گذشتگي خبرنگاران، مطبوعات به چنان جايگاهي صعود كرد كه بعد از دولت منتخب ، مجلس منتخب و قوه قضائيه منتخب چهارمين ركن دفاع از آزادي و دمكراسي را به خود اختصاص داده است . با وجودي كه سه ركن نخست با تمام امكانات در ايفاي نقش خود كم مي آورند اين مطبوعات است با كمترين وسع به كمك آنان مي شتابد و چه بسا قدرتمنداني را از اريكه قدرت به زير مي كشد و يا آب خوش از گلوي آنان پايين نمي فرستد تا حق و عدالت پيروز شود .

    در پايان ضمن تبريك فرارسيدن روز خبرنگار توصيه مي شود با درك ارزش و جايگاه خود به سلاح علم روز مجهز گردند و لحظه اي از آرمانهاي خود عدول نكنند .  

 

نوشته شده توسط حمید کمی در ساعت 0:26 | لینک  | 

 

      آب هاي حاصل از رشته كوههاي آلاداغ بجنورد و كوههاي پس از آن ذره ذره جمع و  با جريان تند خود از سرزمين هاي شيبدار مسيرش همچون ماري خوش خط و خال به سمت غرب خيز برمي داشت و گاه هر آنچه كه در مسيرش بود مي شست و با خود همراه مي كرد و  در نهايت در زمينهاي مسطح و هموار گميشان آرام و با وقار به درياي خزر مي پيوست و زندگي را در كالبد شهر و دريا مي دميد . زنان و مردان ، پير و جوان با تماشاي جريان آبي كه با طمأنينه  پيچ مي خورد و از وسط شهرشان مي گذشت، زندگي را حس مي كردند.

    رود گرگان پس از طي صدها كيلومتر راه پر پيچ و خم، مدام در جستجوي گميشان، آخرين ميعادگاه خود بي تابانه راه مي پيمود و تنها آن زمان كه به اين شهر مي رسيد با آرامش وصف ناپذير به راهش ادامه مي داد گويا ديگر هيچ عجله اي براي رسيدن به دريا نداشت . اين رود چه شور و هيجاني به گميشان و گميشاني مي بخشيد ، شهر را سراسر شور و شوق فرا مي گرفت. صداي آب ترانه تداوم حيات بود و اميد به زندگي را با خود به آخرين آبادي مسيرش  مي آورد و با دويدن كودكان همراه با جريان آب، آنها را به دريا، ممر اصلي حياتشان متصل مي كرد .  

     مصب اصلي و علياي رود گرگان از وسط شهر تاريخي گميشان مي گذشت اين رود و دريا شاهرگ حيات و قلب طپنده اين شهر بودند . براي شاهد مدعا رجوع شود به كتاب درويشي دروغين در خانات آسياي ميانه نوشته آرمينيوس وامبري مجاري كه در توصيف ورود خود به گميشان مي گويد از طريق رود گرگان وارد گميشان شدم . همچنين تصاويري كه در سال 1305شمسي در گميشان گرفته شده و قايق هاي پارويي و بادباني صيادان در حالي كه در كنار رود پر آب در ضلع شمالي ساختمان عطا حاجي خوزيني پهلو گرفته اند تا ماهيهايشان را به انباري وي تحويل نمايند.  اين ساختمان و انباري هنوز هم در كنار رود گرگان كه در حال حاضر از آن تنها فاضلاب گنديده شهر جريان دارد آرميده است و از شكوه و جلال گذشته و ندانم كاري ها و بي مهري هاي اخير قصه ها دارد  .

      حدود كمتر از يك قرن پيش يك نفر ارمني با بستن بندي بر روي رود گرگان در نقطه اي در غرب روستاي بصير آباد ( سلاخ ) كه اين محل امروزه به "بند" معروف است اقدام به كشت شالي در زمينهاي فردي به نام حضرت قلي ساكن روستاي سلاخ مي نمايد از آن تاريخ به بعد رود گرگان مسير خود را تغيير و براي هميشه از مصب سفلي خود يعني از طريق روستاي خواجه نفس جريان مي يابد . از گميشان تنها زمانيكه رود پرآب بود و در مواقع مشخصي از سال كه اكثرا اواخر زمستان و اوايل فصل بهار جريان مي يافت .   کلنل ییت انگلیسی كه هشت سال پس از اين واقعه به گميشان آمده بود در سفرنامه خود مي نويسد : « در حدود ۸ سال پیش مسیر رود را تغییر داده، از کمش تپه به سمت خواجه نفس آوردند.»  اين وضعيت تا يك دهه پيش ادامه داشت هنوز خيلي از مردم گميشان به ياد دارند تا 10 الي 15 سال پيش با جريان فصلي رودخانه، از اين رود ماهي بصورت فراوان صيد مي كردند . تا اينكه با نظر كارشناس مآباني كه دورنماي فكري آنها از نوك دماغشان تجاوز نمي كرد  روي مصب رود كانال سرپوشيده احداث گرديد و پس از آن با اولين جريان آب در فصل بهار دهانه اين كانال مانع جريان كامل و آزاد آب گرديد و رود طغيان كرد و شهر گميشان بيش از پيش در خطر سيل قرار گرفت باز هم اين كوتوله كارشناسان! ضمن لاپوشاني گندكاريهاي ديروز خود با نظري جديد وارد ميدان شدند . طبق نظر آنها مسير جريان اين آب باريكه فصلي را نيز بستند تا ديگر هيچ آبي از طريق رود گرگان به سمت گميشان جريان نيابد . آنان بخاطر ترس از بيماري  حكم مرگ   صادر مي كردند . در نتيجه ي تصميم اين افراد از آن تاريخ به بعد آبي از اين كانال جريان نيافت و بدين ترتيب تير خلاص بر شقيقه گميشان خالي شد . پيشنهاد دهندگان كوته فكر اين كانال،  به هيچوجه شيب زمين گميشان را در نظر نگرفته اند و عقلشان قد نداده است كه به مرور با عدم جريان آب و انباشت زباله پر خواهد شده و آب باران نيز بدليل شيب كم زمين گميشان قادر به تخليه زباله هاي آن نخواهد بود . با گذر زمان براي اولين بار در تاريخ ، گميشاني ها شاهد تردد موش هاي گردن كلفت فاضلاب شدند . امروزه اين كانال مكان امني براي گزندگان و حشرات موزي تبديل شده و سلامتي شهر را به شدت تهديد مي كند . با حذف پديده رود گرگان از جغرافياي طبيعي شهر ديگر چهره بخش گميشان كاملا تغيير كرد. تأثيرات مادي و معنوي آن در جامعه گميشان بوضوح مشاهده گرديد . به تبع آن بسياري از ارزش ها تغيير يافت ، تابوي گدايي شكست و اين چنين گميشان با بي تدبيري ها كه گاها از روي عمد با حسادت هاي بي مورد و عقده گشايي هاي بي اساس تاريخي،  به شهري متروك تبديل شد كه امروز بدون افتخار به گذشته درخشان آن قابل سكونت نيست .

     چه بايد كرد؟

1-   به شوراي شهر و شهردار محترم  گميشان پيشنهاد مي شود ضمن رايزني با كارشناسان خبره تصميمي جدي در رابطه با كانال سرپوشيده گرفته شود . اگر لازم بود آن را تخريب تا بيش از اين موجب سلب آسايش شهروندان نباشد . چنانچه نظر كارشناسان حفظ آن باشد فكري اساسي براي بهداشت عمومي شهر كه سال به سال به معضلي بزرگ تبديل مي شود انديشيده شود .

2-     مسير رودخانه وسط شهر لايروبي و تعريض و همچنين خلع يد از متجاوزين به حريم آن شود .

3-   هر چه زودتر با برداشتن موانع ايجاد شده در مسير رودخانه، جريان فصلي رود گرگان از وسط شهر  را برقرار نماييد . با توجه به اينكه با اتمام سدلاستيكي خواجه نفس اين امكان پيش مي آيد كه در مسير منتهي به گميشان نيز آب ذخيره شده و موجب شكوفاهي اقتصاد شهر و بخش خواهد شد .

    لازم به يادآوري است قبل از مبادرت به اين كار تهميدات لازم براي جلوگيري از آب گرفتگي شهر صورت بگيرد براي اين منظور نقاطي كه خطر سرريز دارند شناسايي و بازسازي شود.

     از تمام مسئولين و افرادي كه براي  مردم اين شهر دل مي سوزانند تقاضا مي شود در اين راه از كمك و ياري كوتاهي نكنند .  

 

نوشته شده توسط حمید کمی در ساعت 0:22 | لینک  | 

 

دوستان گرامی اکنون دو هفته است که به خاطر تغییر آدرس اینترنتی هفته نامه صحرا، نتوانستیم نشریه را در معرض دید خوانندگان عزیزمان قرار دهیم. با عرض معذرت از این وقفه صورت گرفته، به اطلاع می رساند که از این پس می توانید صحرا را در آدرس زیر که شباهت زیادی نيز به آدرس قبلی دارد مطالعه فرمایید. در ضمن از تمام عزیزانی که در سایتها و وبلاگهای خود به صحرا لینک داده اند خواهشمندیم که آدرس جدید را به جای آدرس قبلی تصحيح فرماييد . قبلا از الطاف شما متشکریم. آدرس جدید: www.iranturkmenleri.ir
 ضمنا در نظر داریم که انشاا...این سایت را با همکاری سایر دوستان به زودی به سایت متنوع و فعالی تبدیل نماییم.

نوشته شده توسط حمید کمی در ساعت 22:43 | لینک  | 

 

         توضيحي در مورد مطلب طنز چاپ شده در صحرا

       در انتخابات دوره هشتم مجلس ، دو بار نسخه هايي از هفته نامه صحرا در شهر بندرتركمن  آتش زده شد . اين اعمال قبيح ضد فرهنگي و ضد انساني از سوي عده اي قليل كه خود را طرفداران يكي از كانديداها مي دانستند در كمال بي شرمي صورت گرفته ونشانگر اين است كه تا چه اندازه از منطق و گفتمان كه ملزومات دموكراسي و آزادي انديشه مي باشد بدورند . اين عمل يك بار پس از چاپ مطلب « شبي كه پرده برافتاد » صورت گرفت. اين ريزه انسان هاي كوته فكر به زعم خودشان خيال كردند با آتش زدن نسخه هاي روي دكه يك شهر مانع نشر واقعيات مي شوند غافل از اينكه بجز دكه هاي شهرهاي ديگر فناوري گسترده اي به نام اينترنت نيز به صورت آنلاين در حال اطلاع رساني به جوامع بشري مي باشد!! زهي خيال باطل كه زماني مي خواستيم سرنوشت خود را به دست اين افراد بسپاريم .

مرحله دوم انديشه سوزي نيز با اعلام نتايج مرحله دوم انتخابات  صورت گرفت و باز هم از طرف همين افراد با هدف تحريك طرفداران كانديداي باز مانده انجام شد اما بر خلاف نيت آنان با انزجار شديد طرفداران آقاي فيروزي روبرو گرديد . زيرا كه آنها دقيقا مي دانستند اين عده به چه منظور دست به اين كار غير اخلاقي زده اند. آنها با اين كار مي خواستند اين فكر را القا كنند كه صحرا طرفدار رقيب بوده است اما صحرا در هيچ شماره اي با هيچ مطلب جانبدارانه اي اجازه ترويج اين فكر را نداده بود .

         پس از اين مراسم شنبه سوري شب پرستان بي مخ ، بسياري با پيام ها و نوشته هاي خود خواستار برخورد با اين قبيل حركات شدند . اينجانب نيز به عنوان سردبير هفته نامه عدم برخورد با اين افراد را صائب مي دانستم زيرا شرم داشتم از اينكه آشكار شود هنوز در ميان ما چنين افرادي با افكار قرون وسطايي زندگی می کنند. مدير مسئول هفته نامه تصميم گيري در اين مورد را به عهده اينجانب گذاشتند .  لذا براي مدتي در مقابل اين تقاضا ها مقاومت كردم تا اينكه يكي از دوستان فرهيخته ما كه خود نيز از افراد دلسوز و وفادار به آقاي فيروزي بوده اند، اظهار داشتند كه حداقل اجازه بدهيد با يك طنز كوتاه با اين مسئله خطرناك كه ممكن است از سوي اين افراد تبديل به يك رويه شود، برخورد نماييم .اين خواسته دلسوزانه ايشان پس از مشورت با همكاران مورد تاييد قرار گرفت و در شماره 260 مورخه 25/3/87 به چاپ رسيد . اين مطلب طنز گونه را در زير مي خوانيم .

                                                                   حميد كمي  

 

طنز تمن

 

                  صحرا سازي يا صحرا سوزي؟

                                                     خوجه دردي كر

      در اين چند ماهي كه از تمن و توقماق خبري نداشتيم. توقماق بيچاره، هي دنبال پول مي دويده تا براي ادامه پروژه ي تحقيق اش كه درباره ي نقش مشرق زمين در ابداع خط و نقاشي بوده به روسيه سفركنداما موفق نشده و دست از پا درازتربه خانه بر گشته و هم اكنون دوتار به دست آواز«آغلاما غاريب ، شير تك بولار سن » را درسبك دردي طريك مي خواند!!اما تمن برخلاف توقماق به سياست چسبيده و درانتخابات اخير بسيار فعال ظاهر شده است. حالا چرا تمن به سياست چسبيده؟لابد بوي پول به مشامش رسيده، چرا كه در دنياي سياست برخلاف جامعه ي فرهنگي كرور كرور پول خوابيده است؟ اما تمن بد بخت از اين خوان گسترده هم طرفي نبسته چونكه كانديدش اول نشده ! ودراين رابطه مي گويد :معلومه اول نميشه به جاي يك نفر شش نفركانديد شده ويك ايل را معطل و الاف خودشان كردند!حالا هم پول شش نفر سوخته وهم خوابهاي خوش طلائيشان !! البته ما نمي دانيم كه چند ميليون پودر شده رفته هوا !! ولي به قول تمن با پنج تا شون ميشه كارخانه زد تا چهل نفر بيكار با كار شوند !! اما نكته جالب اين قضنه اينجاست كه عنوان مي كنند اين پول ها در راه خدمت به مردم ومخصوصا براي فرهنگ سازي سياسي هزينه ميشه وشعارهاي جالب وقشنگي هم در اين رابطه گفته ميشه اما در عمل اين پروژه فرهنگي بعد ها به شكل «صحرا سوزي !!» در شهر تمن افتتاح ميشه !!!؟ تمن در يك جلسه غير رسمي و غير علني در حالي كه خواسته بود نامش فاش نشود اعلام كرد كه اين عمل توسط كاسه هاي داغ تر از آش انجام گرفته است، و كانديداي خود را بري از تمام اتهامات دانست . اما بزودي اين خبر را براي خبرگزاري « آتش زير خاكستر پرس » نيز دورنگار كرد و در آن از فاش شدن نامش نگران نبود .

      ليكن چه بخواهيم چه نخواهيم تاريخ آن را به عنوان كادويي سياه قبول ميكنه و تو حافظه اش ثبت ميكنه. علي ايحال از باب تذكر تاريخي هم شده عرض  كنيم كه خداي نا كرده يك موقع فكر نكنند كه اين كتاب سوزي قرن بيست و يكمي را براي اولين بار در تاريخ آنها اختراع كرده اند ، نه خير قبل از آنها در قرون وسطا توسط دشمنان علم و روشنگري ابداع و اجرا شده بود و امروز از طرف اسلاف بر حقشان  در شهر تمن با سوزاندن نسخه هايي از « صحرا » ياد و خاطره آنان گرامي داشته شد . فلذا بهترين راه اين است كه اقرار كنيم در خانه را اشتباهي زده ايم.

 

نوشته شده توسط حمید کمی در ساعت 22:6 | لینک  | 

 

                              گزارش اختصاصي صحرا از

          تشييع جنازه بانوي اسب ايران و احياگر اسب هاي تركمن

عشق اسب، گذر او را به تركمنصحرا كشاند . به جز آن ممكن نبود . اسب ، عشق و تركمن اين سه جز در تركمنصحرا جمع نمي شوند . او كه عشقش واقعي بود در ميان تركمن هاي قره تپه شيخ ماندني شد و تا ابد نيز ماند .

خبر فوت خانم فيروز بانوي اسب هاي ايراني و احياگر اسب هاي تركمن براي آنانكه ارزش كارهاي صادقانه او را مي دانستند بسيار سنگين بود چرا كه ممكن است ديگر كسي نتواند جاي او را پر كند . مقاومت و سخت كوشي اين بانوي پير چنان بود كه هيچ مردي چون اين خانم نخواهد شد . شايد شيهه اسبان تركمن با مرگ وي تدريجا به خاموشي گرايد و از اينجاست كه خيلي ها به عمق فاجعه پي بردند زيرا كه ممكن است زندگي اسب هاي تركمن به زندگي اين بانوي آمريكايي گره خورده باشد . اين سخن اوست « در تركمن صحرا گاهى اسب هاى نحيف و كوچكى را مى بينيم كه در اثر كمبود تغذيه سوخته اند. من هم سوخته ام.  »

بچه ها از كلاله خبر دادند كه جنازه خانم لوئيز فيروز ساعت چهار بعد از ظهر چهارشنبه 8/3/87 در روستاي قره تپه شيخ تشييع مي شود . ما وظيفه خود دانستيم و به پاس قدرداني از وي به همراه غفور خوجه از غربي ترين نقطه تركمنصحرا به سوي كلاله و روستاي قره تپه شيخ به راه افتاديم .

از دير باز مردم تركمن در مهمان نوازي شهره آفاق بوده اند . امروز هم وظيفه ماست نسبت به اين مهمان عزيزي كه توسن سرنوشت او را از برج هاي عاج آمريكا به روستاي قره تپه شيخ هدايت كرده است ، به جاي آوريم . اين سخن اوست كه مي گفت : « آرامش تركمنصحرا را به رفاه در آمريكا ترجيح مي دهم .»

حوالي ساعت 5 بعدازظهر به روستاي قره تپه شيخ از توابع كلاله رسيديم . جمعيت زيادي از مردم روستا و دوستداران اسب در كنار مزرعه اسبي كه او بنيان نهاده بود در انتظار رسيدن جنازه از سردخانه گنبد بودند . در ميان جمعيت چهره هاي آشناي زيادي را ديديم . عزيز مامي زاده ، كاكا بدخشان ، دكتر جليل غيادي ، بابا غراوي با دوربين فيلم برداريش ، منصور طبري مسئول انجمن شعر ميراث گنبد ، حاج قدير گوگلاني از كلاله ، محمود پايدار و بسياري ديگر كه از اقصي نقاط ايران آمده بودند .

چند لحظه پس از رسيدنمان آمبولانس حامل پيكر بي جان خانم فيروز از راه رسيد . به فاصله چند صد متري مزرعه تابوت را از آمبولانس بيرون آوردند، عده اي از روستاييان و استقبال كنندگان او را به دوش كشيدند، جنازه اين بانوي جسور به رسم تركمن ها كفن پيچ شده بود . چند چابكسوار با اسب هاي تزئين شده پيشاپيش جمعيت مشايعت كننده در حركت بودند . فرزندان وي نيز به همراه جمعيت براي آخرين بار مادر خود را بدرقه مي كردند . زنان روستا كه زماني هم صحبت هاي بي رياي اين بانوي آمريكايي بودند با چهره هاي ماتم گرفته منتظر ورود وي بودند . بنا به تقاضاي فرزندانش ، خانم فيروز به شيوه تركمن ها تشييع و به خاك سپرده مي شد . محل دفن وي را درون مزرعه اسبش و در جوار اولين منزل مسكوني اش كنده و آماده كرده بودند .

جنازه خانم فيروز بر روي دوش هنرمند بزرگ تركمن قليج انوري و عده اي ديگر بنابه رسم تركمن ها  وارد منزلش شده و پس از اندكي توقف  بيرون آورده شد پس از گردش مختصر در اصطبل و قرارگاه هاي اسب  بر جنازه وي نماز ميت خواندند . سپس با تشريفات خاصي در حضور خانواده اش ، با دستان تنها پسرش كارن تحويل خاك داده شد و بدين ترتيب روستاي قره تپه شيخ مامن ابدي خانم فيروز گرديد .

عروس وي در حاشيه خاكسپاري  در مصاحبه كوتاهي كه با خبرنگار صحرا داشت گفت : « خانم فيروز با شخصيت بي همتايي كه داشت در دل مردم منطقه نشسته و ما از اين نظر به او افتخار مي كنيم . خانم ليلا فيروز در ادامه صحبت هاي خود اظهار اميدواري كرد يكي از نوه هاي خانم لوئيز فيروز كارهاي بزرگ وي را دنبال بكند . وي در جواب اين سئوال كه نظرش در رابطه با نحوه تشييع جنازه خانم فيروز چيست ؟ گفت : از آنجايي كه خانم فيروز بيشتر عمر خود را در ميان تركمن ها گذرانده بود خانواده اش لازم ديد با رسم و رسومات آنان به خاك سپرده شود و ما از اين لحاظ بسيار خوشحاليم و از مردم تركمن كمال تشكر را داريم كه او را بصورت با شكوه تشييع كرده و بر جنازه او نماز خواندند .

پس از خاكسپاري خانم فيروز ، دكتر غيادي كه تا آن لحظه تمامي مراسم را هدايت مي كرد در سخناني گفتند : خانم فيروز شخصيتي بي نظير بود كارهاي علمي او در رابطه با اسب ايراني و تركمن بسياري از ابهامات را بر طرف كرد و اكنون بزرگترين منبع در تمام دنياست . وي اضافه كرد : در هر گوشه دنيا حرف و حديثي در رابطه با اسب پيش بيايد خانم فيروز در آنجا حضور داشت و نظر ايشان فصل الخطاب تمام مناقشه ها بود .

رئيس هيئت سواركاري خراسان شمالي و پرورش دهنده اسب تركمن در ادامه سخنان خود گفت : مراسم با شكوه خانم فيروز توسط تركمن ها نشان داد فرهنگ و درك مردم ما چقدر بالاست . 

دكتر غيادي پيشنهاد كرد منزل مسكوني ايشان با تمام وسايل شخصي وي به عنوان موزه ي اسب، حفظ و نگهداري شود .

پيش از سخنان دكتر غيادي ، كارن فيروز در سخنان كوتاهي ضمن تشكر از حاضرين در مراسم خاكسپاري مادرش گفت : در زمان شيوع موتور و موتورسواري اميدوارم كارهاي مادرم براي حفظ فرهنگ  اسب و اسب سواري  تاثيرگذار بوده باشد .

لوئيز اليزابت ليليان فيروز فرزند جان گولوپ متولد 1932 در واشنگتن آمريكا است . وي در سال 1336 با يكي از شاهزادگان ايراني به نام نرسي فيروز ازدواج و به همراه او به ايران آمد . با علاقه اي كه به اسب و اسب سواري داشت با كمك همسرش مركزي را به نام نوروز آباد در تهران تأسيس كرد . پس از 5 سال فعاليت در امر نگهداري و آموزش اسب سواري اين مركز را به انجمن سلطنتي اسب فروخته و اسب هاي خود را مدتي به كردستان برد اما به دليل شرايط جوي و سرماي شديد آن منطقه به تركمنصحرا آمد و با خريد زميني در روستاي قره تپه شيخ نزديك به چهل سال به فعاليت مستمر و خستگي ناپذير خود ادامه داد و عاقبت در تاريخ 5/3/87 ساعت 28/4 بامداد بر اثر خونريزي معده در بيمارستان برزويه گنبد جان به جان آفرين سپرد .

خانم فيروز يك پسر به نام كارن و دو دختر به نام هاي روشن و آتشه فيروز دارد .

 

برای دیدن عکس های این مراسم روی این آدرس کلیک کنید        www.flickr.com/photos/sahra-n

 

به نقل از هفته نامه صحرا شماره 259

 

 

نوشته شده توسط حمید کمی در ساعت 23:21 | لینک  | 

 

           همسر عيدي اونق به دانگ آتار پيوست

عيدي 40 روز پس از مرگ دلخراش فرزندش دانگ آتار دوباره به سوگ نشست . 

امروز همسر شاعر درد آشناي صحراي تركمن عيدي اونق پس از سالها بيماري لاعلاج دعوت حق را لبيك گفت به همين مناسبت ساعت 18 امروز پنجشنبه دوستداران فرهنگ و ادب تركمن در آق قلا جمع مي شوند تا ضمن اداي  نماز بر ميت اين مادر و همسر مهربان  ، در غم شاعر  سوگوارشان شريك باشند.  

 

 

نوشته شده توسط حمید کمی در ساعت 16:42 | لینک  |